ذبيح الله صفا

399

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

از سال ولادت اثير الدين اطّلاعى در دست نيست ليكن چنان كه از ظواهر امر برمىآيد وى در حدود سال 665 ( يا 656 ) يعنى سال فوت خود مردى كامل و مجرّب بود و ازينروى بايد ولادت او اقلا در آغاز قرن هفتم و بحدس اقرب بصواب در دههء اخير قرن ششم هجرى بوده باشد . قرب جوار كردستان و بغداد او را پس از ظهور در شعر و شاعرى ، بدان نواحى افگند و او كه گاه در كردستان نزد سلاطين لر كوچك و گاه در بغداد در خدمت شهاب الدّين سليمانشاه ايوائى مىزيست ، در همين نواحى و در بلاد عراق مشهور شد و به همين سبب است كه دولتشاه مىگويد : « ديوان رفيع لنبانى و اثير الدين اومانى در عراق عجم بسيار محترم و عزيزست و شعر اين هر دو شاعر شهرتى عظيم دارد ، اما در خراسان و ماوراء النهر متروكست » . علاوه بر كردستان و بغداد ظاهرا اثير سفرى باصفهان كرده و اين سفر او محققا پيش از سال 635 يعنى سال كشته شدن كمال الدين اسمعيل در قتل عام اصفهان بدست مغول ، صورت گرفته است . اثير اومانى در يكى از قصائد خويش سخن از بىمهرى پادشاهى نسبت به خود مىگويد و معلوم نيست اين رنج از سليمانشاه ايوائى به دو رسيده يا از امراى لر كوچك ولى بيشتر تصوّر مىرود كه اين محنت از دست سليمانشاه باشد : اى ز به دو حال بوده لطف تو غمخوار من * اى هميشه خاك درگاه تو استظهار من حبس و اطلاق ترا مستلزمم چون عقل و شرع * بر ولاى تو مسجّل كرده‌اند اقرار من طبع جودت ز آنكه زرخوارست پيش جود او * كرد خواريها به روى زرد چون دينار من گرچه خشمت ريخت آب روى من چون جرعه باز * هست عشق مدح تو اندر دل هشيار من گرچه چون تيرم بدور افگنده‌اى هرگز مباد * بىرَهِ مدحت زبان در كام چون سوفار من ورچه بر رويين دژم كرد آتش خشمت چو شمع * بىرخت روشن مبادا چشم گوهر بار من با خلاف رأى تو بر من درشتيها نمود * لطف هموارت بقول خصم ناهموار من كى شنيدى در حق من قول باطل سيرتان * گر بُدى معلوم خسرو سيرت و كردار من ممدوحين او : 1 ) شهاب الدين سليمانشاه ايوائى كه قسمتى از روابط اثير را با او